اربعین ۱۴۰۴
بسم الله الرحمن الرحیم
امسال از مرز مهران رفتیم .
امسال هم مثل دوسال گذشته ، با همشیره ها و شوهرانشان ، و با ماشین محسن آقا همسفر شدیم .
امسال به پیشنهاد آنها ، از مرز مهران وارد عراق شدیم . پارکینگ در بیست ، سی کیلومتری مرز بود . از پارکینگ تا مرز با اتوبوس نفری ده هزار تومان کرایه دادیم . وقتی به مرز رسیدیم ، سف های طولانی بهانه ای شد تا من که مخالف سرگردانی در هر گونه سفی هستم ، بمانم تا شاید خلوت شود و آنها وارد یکی از سف های طولانی شده و از دروازه عبور کردند .
هر چه میگذشت ، خلوت نمیشد . یکی دو ساعت نشستم ، دیدم اگر بیشتر بمانم ، نمازم غذا میشه . چون آنجا نماز خانه نبود . ناچار یکی از سف ها رو انخاب و عبور کردم . تا ساختمان مرز ، فاصله را طی کرده در نمازخانه آنجا نماز صبح را بجا آوردم . بلند شدم بیرون بیایم که دیدم محسن آقا پشت سرم بودند . باز با هم همراه شدیم. اما دقایقی بعد ، به بهانه سرویس بهداشتی از سف عبور از مرز ایران هم از آنها جدا شده گفتم در نجف همدیگر را میبینیم .آنها تصمیم داشتند همه اماکن مسیر رو بروند و من میخواستم مستقیم بروم نجف .
شنبه یازدهم مرداد که سالروز شهادت شهید محمد محسن پرویز هم بود ، در حرم حضرت امیر سلام الله علیه بودم . الحمدلله خیلی شلوغ نبود. براحتی وارد حرم شدم و پس از بجا آوردن زیارات و عبادات و بعد از بجا آوردن نماز ظهر ، پیاده راهی کوفه شدم .مسیر کوفه تا مسجد سهله را با مسیر نجف به کوفه که دو سال قبل بهمراه آقای محتشم پیاده طی کرده بودیم که خوش آب و هوا و حدود یک ربع ساعت و نیز در راه موکب هایی بود که با اسرار پذیرایی میکردن و لذا گرمای نیمه روز ، ملموس نبود ، اشتباه کردم . مسیر پانزده کیلومتری را زیر آفتاب نیمه روز تابستان عراق که در مسیر نه موکبی و نه آب و غذایی و نه همراهی نه همزبانی یافت نمیشد ، طی کردم . بخاطر گرمای بعد از ظهر موکب های احتمالی مسیر ، که بودنشان از آثار البسه به ریخته شان نمایان بود ، و حتی کسبه مسیر هم اکثرا تعطیل بودند . از ابتدای مسیر تا انتها ، از افراد ، مسافت مانده تا کوفه را میپرسیدم ، تعدادی انگشت به کیلومت ، بیان میکردند . در انتها که حسابی خسته شده بودم ، در اینترنت جستجو کردم ، معلوم شد پانزده کیلومتر بوده .در مسیر به یک موکب که پابرجا بود بر خوردم . اسرار کردند بمانم و استراحت کنم . باد کولر و بالشت و حصیر کف موکب حکم داخل شدن به بهشت را داشت .دقایقی که گذشت ، نه از باد کولر خبری بود نه آب خنکی که موکب دارها به پوشال کولر می پاشیدند که خیلی مصفا بود ، معلوم شد برق قطع شده .
تا بعد .